احمد مجد الاسلام كرمانى

319

سفرنامه كلات ( فارسى )

كه بخراسان و تهران راپورت بدهد و صورت راپورت اين است : چند نفر دزد از مردم « دره‌گز » كه رئيس آنها شاه رضا برادر امير احوز منصور الملك و « ايمان قلى » نوكر مشاراليه قريب دو سال در صفحات كلات و اطراف جاده خاكستر و قراتيكان و ارچنگان و جاده بزرگ قوچان مشغول دزدى و راهزنى بودند مكرر از طرف ايالت جليله خراسان مأمور براى گرفتارى آنها آمده و چون معابر و مساكن آنها در قله‌هاى كوه بود بدست نيامده‌اند ، اين اوقات ايالت جليله خراسان جدا دفع و رفع آنها را از حكومت كلات خواستار شده ؛ حكومت كلات هم اردوئى مركب از بيست نفر سواره و جمعى پياده ترتيب داده و بدفع آنها مأمور نموده و قبل از حركت اردو محرمانه از تمام كدخدايان آباديها و محلات آن اطراف التزام گرفت كه آنها را پناه ندهند بلكه هر جا آنها را ديدند گرفتار كنند و مخصوصا چند نفر تفنگدار قابل در درهء ارچنگان كمين گذاشت و اردو اطراف كوه هزار مسجد را گرفتند و راه عبور دزدها را مسدود نمودند ، دزدها ناچار شده از طرف دره ارچنگان از كوه پائين رفتند ، بىخبر از اينكه در راه آنها كمين گذاشته شده ، و همين كه بوسط دره رسيدند تفنگدارها از زير درختهاى كوهى بناى شليك را گذاشتند ، دزدها هم مدافعه كردند و دو نفر از تفنگدارها را مجروح كردند و نزديك بود از جلو آنها فرار كنند كه سوارها هم از بالاى كوه رسيدند و به آنها شليك كردند و بالاخره دو نفر رئيس آنها در جنگ كشته شدند و دو نفر هم گرفتار شدند ، ما بقى فرار كردند و يك عده سوار و پياده عقب آنها رفته‌اند و امروز دو نفر گرفتار را بكلات وارد كردند ، و عموم مردم كلات مخصوصا صحرانشينان اظهار كمال مسرت و شادمانى نمودند ، بواسطه آنكه اذيت آنها به تمام مردم آن سامان رسيده بود و از امروز ببعد قوافل با كمال اطمينان از آن حدود عبور خواهند كرد . سرهنگ اول قدرى ناز كرد و ميخواست طورى ديگر راپورت بدهد اما اصرار بنده و وعده انعام حاكم او را متقاعد كرد ، عين اين راپورت را مخابره كرده و صورتى هم تقريبا به همين مضمون نوشتيم به حضرت اشرف توسط جليل الملك مخابره كرديم . روز ديگر جواب حضرت اشرف رسيد كه خيلى اظهار امتنان و رضايت از حاكم